فستیوال برنینگ من (مرد سوزان): غریب ترین رویداد سالانه آمریکا
به گزارش فروشگاه تکنولوژی، فستیوال برنینگ من (مرد سوزان) یک رویداد فرهنگی سالانه است که به مدت یک هفته در بیابان بلک راک در ایالت نوادای آمریکا برگزار میشود. این رویداد که نه یک فستیوال معمولی، بلکه یک تجربه اجتماعی و هنری تمامعیار است، دهها هزار نفر را از سراسر جهان به خود جذب میکند تا شهری موقت به نام «بلک راک سیتی» را از هیچ بسازند و پس از یک هفته، بدون باقی گذاشتن هیچ اثری، آن را ناپدید کنند. این رویداد به خاطر ترکیب منحصر به فردی از هنر، ابراز وجود رادیکال و خوداتکایی شهرت جهانی یافته است.
برای دریافت مشاوره و خدمات تخصصی گردشگری و سفر به سراسر دنیا با مجری مستقیم تورهای مسافرتی و گردشگری همراه باشید.
تاریخچه: از خاکستر یک رابطه تا تولد یک آرمانشهر
داستان برنینگ من ریشه در ترکیبی از انگیزههای شخصی، ایدههای فلسفی ضد فرهنگ و ضرورتهای لجستیکی دارد.
جرقههای اولیه در ساحل بیکر (1986-1989)
در غروب 21 ژوئن 1986، همزمان با انقلاب تابستانی، لری هاروی (Larry Harvey) و دوستش جری جیمز (Jerry James) یک تندیس چوبی به ارتفاع حدود 2.7 متر (8 فوت) و مجسمه کوچکتری از یک سگ را در ساحل بیکر سانفرانسیسکو به آتش کشیدند. هاروی این عمل را که در حضور حدود 35 نفر انجام شد، «یک اقدام خودجوش برای ابراز احساس شخصی» توصیف کرد.
- انگیزههای شخصی: اگرچه هاروی بعدها روایتهای متفاوتی ارائه کرد، اما اذعان داشت که این اقدام تحت تأثیر بحران روحی پس از پایان یک رابطه عاطفی دردناک بوده است. این آتش، نمادی از سوزاندن گذشته و بازسازی خویشتن بود. با این حال، او این ایده را که همه چیز صرفاً به خاطر یک شکست عشقی بوده، یک «افسانه بنیانگذار» سادهانگارانه میدانست و بر جنبه «ابراز وجود رادیکال» آن تأکید داشت.
- ریشههای فرهنگی: این گردهمایی همچنین ادامهای بر سنت آتشافروزیهای انقلاب تابستانی بود که پیش از آن توسط مری گرابرگر، یکی از دوستان هاروی، در همان ساحل برگزار میشد.
- رشد سریع: این گردهمایی سالانه به سرعت رشد کرد. ارتفاع تندیس «مرد» در سال 1988 به بیش از 12 متر (40 فوت) رسید و توجه جامعه ضد فرهنگ سانفرانسیسکو را به خود جلب کرد.
تأثیر انجمن کاکوفونی و کوچ اجباری (1990)
نقش «انجمن کاکوفونی سانفرانسیسکو» (San Francisco Cacophony Society) در این دوره حیاتی بود. این گروه که از اعضای باقیمانده «باشگاه خودکشی» تشکیل شده بود، به دنبال «تجربیاتی فراتر از جریان اصلی جامعه» بودند.
- تزریق فلسفه: اعضای کاکوفونی مفاهیم کلیدی مانند «مشارکت»، «عدم وجود تماشاگر»، «هیچ ردی از خود به جای نگذار» و ایده «مناطق خودمختار موقت» را به هسته فرهنگی برنینگ من وارد کردند.
- مشکلات قانونی: تا سال 1990، جمعیت به صدها نفر رسیده بود. پلیس پارکهای گلدن گیت به دلیل نداشتن مجوز و خطر آتشسوزی، از به آتش کشیدن تندیس 40 فوتی جلوگیری کرد. این ممنوعیت، نقطه عطفی بود که نشان داد رویداد دیگر در شهر نمیگنجد.
- کشف بلک راک: اعضای انجمن کاکوفونی، کوین ایوانز و جان لا، که پیش از این برای «سفرهای منطقهای» خود (با الهام از فیلم «استاکر» تارکوفسکی) صحرای بلک راک را کشف کرده بودند، این مکان را به عنوان جایگزین پیشنهاد دادند.
- اولین برن در صحرا: در آخر هفته روز کارگر در سال 1990، حدود 90 نفر در قالب رویدادی به نام «سفر منطقهای شماره 4: یک روز بد در بلک راک»، تندیس را به صحرا منتقل کرده و به آتش کشیدند. این جابجایی، برنینگ من را از یک مهمانی ساحلی به یک تجربه اجتماعی و هنری در دل طبیعت وحشی تبدیل کرد و پایههای شهر موقت «بلک راک سیتی» را بنا نهاد. امروزه، این رویداد توسط سازمان غیرانتفاعی «پروژه برنینگ من» سازماندهی میشود و هر ساله بیش از 70 هزار نفر در آن شرکت میکنند.
بلک راک سیتی: شهری که از غبار برمیخیزد
هر ساله در اواخر ماه آگوست، شرکتکنندگان که «برنر» (Burners) نامیده میشوند، در بستر یک دریاچه خشک شده گرد هم میآیند تا کلانشهری موقت به نام بلک راک سیتی (BRC) را بسازند. این شهر دارای زیرساختهای اساسی است که تقریباً به طور کامل توسط داوطلبان اداره میشود. طراحی شهر به صورت یک نیمدایره بزرگ است که توسط معمار فقید، راد گرت، به گونهای طراحی شده تا دسترسی خودروهای اضطراری به هر نقطه ممکن باشد. در مرکز این نیمدایره، مجسمه غولپیکر «مرد» قرار دارد.
آناتومی یک شهر داوطلب
یکی از «غریبترین» جنبههای برنینگ من، ساختار مدیریتی خودگردان آن است که بر پایه شبکهای پیچیده از تیمهای داوطلب استوار است. سه گروه کلیدی در این میان نقشی حیاتی دارند:
- دپارتمان کارهای عمومی (DPW): این گروه ستون فقرات فیزیکی شهر هستند. اعضای DPW هفتهها قبل از شروع رویداد در بیابان مستقر میشوند و مسئولیت ساخت زیرساختها را بر عهده دارند؛ از جمله نقشهبرداری شهر، نصب کیلومترها «حصار زباله» در اطراف محوطه، و ساخت سازههای اصلی مانند «مرد» و «سنتر کمپ». پس از پایان فستیوال، این تیم هفتهها در محل میماند تا اطمینان حاصل کند که اصل «هیچ ردی بر جای نگذاشتن» به طور کامل رعایت شده و تمام شهر جمعآوری شده است.
- رنجرهای بلک راک (Black Rock Rangers): رنجرها نیروی پلیس یا امنیتی نیستند، بلکه یک «نهاد میانجیگر غیرمقابلهجو» متشکل از شرکتکنندگان باتجربه هستند. این گروه در اولین سفر به صحرا در سال 1990 توسط مایکل مایکل (با نام مستعار «دنجر رنجر») برای تأمین امنیت و راهنمایی شرکتکنندگان تأسیس شد. آنها با یونیفرم خاکیرنگ خود، در حل اختلافات، ارائه اطلاعات و تضمین ایمنی جامعه نقش دارند و تنها در صورت درخواست کمک یا تأثیر منفی رفتار فردی بر دیگران مداخله میکنند. آنها همچنین به عنوان اولین نیروهای حاضر در صحنه اضطراری و رابط بین شرکتکنندگان و نیروهای انتظامی خارجی عمل میکنند.
- دپارتمان خدمات اورژانس (ESD): این دپارتمان که عمدتاً داوطلبانه است، خدمات اضطراری 24 ساعته را هماهنگ میکند. این بخش شامل چندین شاخه است:
- شاخه پزشکی: متشکل از پزشکان، پرستاران و تکنسینهای داوطلب از سراسر جهان که در ایستگاههای پزشکی و یک بیمارستان صحرایی مجهز به نام Rampart خدمات ارائه میدهند.
- شاخه آتشنشانی: مسئول اطفاء حریق و ایمنی مراسمهای سوزاندن.
- تیم مداخله در بحران: به افرادی که دچار پریشانی روانی یا بحران عاطفی میشوند، پشتیبانی ارائه میدهد.
- شاخه ارتباطات: یک مرکز تماس اضطراری شبیه به 911 و زیرساختهای ارتباطی رادیویی شهر را مدیریت میکند.
ده اصل بنیادین برنینگ من
فرهنگ برنینگ من بر پایه ده اصل اساسی استوار است که در سال 2004 توسط لری هاروی تدوین شد. این اصول نه به عنوان قوانین سخت، بلکه به عنوان راهنمایی برای هدایت روح و رفتار جامعه عمل میکنند. این اصول که بازتابی از اخلاق جامعه در حال رشد برنینگ من بودند، در پاسخ به نیاز برای حفظ هویت و ارزشهای این جامعه در مقابل گسترش جهانی آن رسمی شدند.
- 1. پذیرش همگانی (Radical Inclusion): این اصل بیان میکند که هر کسی میتواند بخشی از جامعه برنینگ من باشد و هیچ پیششرطی برای عضویت وجود ندارد. هر فردی، فارغ از نژاد، عقیده، جنسیت یا هر هویت دیگری، مورد استقبال و احترام قرار میگیرد. در عمل، این به معنای خوشامدگویی به تازهواردان و ایجاد فضایی بدون قضاوت است.
- 2. هدیه دادن (Gifting): برنینگ من خود را وقف کنش هدیه دادن میکند و ارزش یک هدیه، بیقید و شرط است و در انتظار بازگشت یا مبادله نیست. این اصل، سنگ بنای اقتصاد هدیهمحور (Gift Economy) است که روابط انسانی را بر مبادلات تجاری ارجحیت میدهد. شرکتکنندگان هر چیزی از غذا و نوشیدنی گرفته تا هنر و کارگاه آموزشی را بدون چشمداشت هدیه میدهند.
- 3. ناکالاییسازی (Decommodification): برای حفظ روح هدیه دادن، جامعه به دنبال ایجاد محیطی به دور از حمایت مالی تجاری، معاملات یا تبلیغات است. این اصل، مقاومتی در برابر فرهنگ مصرفگرایی است. در عمل، هیچگونه معامله پولی (به جز خرید یخ و قهوه) یا برندسازی تجاری مجاز نیست تا فضا برای تعاملات انسانی اصیل باز بماند.
- 4. خوداتکایی مطلق (Radical Self-reliance): این اصل افراد را تشویق میکند تا منابع درونی خود را کشف کرده و به آنها تکیه کنند. هر شرکتکننده مسئول تأمین تمام نیازهای بقای خود از جمله آب، غذا و سرپناه در شرایط سخت بیابان است.
- 5. ابراز وجود مطلق (Radical Self-expression): این اصل از هدایای منحصر به فرد هر فرد سرچشمه میگیرد و محتوای آن را کسی جز خود فرد تعیین نمیکند. این ابراز وجود به عنوان هدیهای به دیگران عرضه میشود و در عمل از طریق لباسهای خلاقانه، هنر و اجراهای نمایشی تجلی مییابد.
- 6. تلاش جمعی (Communal Effort): جامعه برنینگ من برای همکاری و تعاون خلاق ارزش قائل است و بر ساختن جامعه از طریق تلاشهای مشترک تأکید دارد. این اصل در ساخت آثار هنری بزرگ، کمپهای موضوعی و پروژههای زیرساختی شهر تجلی مییابد.
- 7. مسئولیت مدنی (Civic Responsibility): این اصل بر اهمیت جامعه مدنی و مسئولیتپذیری اعضا در قبال رفاه عمومی تأکید دارد. برگزارکنندگان رویدادها باید مسئولیت رفاه عمومی را بر عهده گرفته و قوانین محلی، ایالتی و فدرال را رعایت کنند.
- 8. به جا نگذاشتن هیچ ردی (Leaving No Trace): احترام به محیط زیست یک اصل کلیدی است و جامعه متعهد است که هیچ اثری از خود در بیابان به جا نگذارد. شرکتکنندگان باید تمام زبالههای خود، حتی آب خاکستری را با خود خارج کنند و هدف ترک کردن مکان در وضعیتی بهتر از حالت اولیه است.
- 9. مشارکت (Participation): جامعه برنینگ من عمیقاً به اخلاق مشارکتی متعهد است و باور دارد که تحول تنها از طریق مشارکت عمیق شخصی رخ میدهد. در برنینگ من «تماشاچی» وجود ندارد و همه برای کار و بازی دعوت شدهاند.
- 10. بیواسطگی (Immediacy): تجربه بیواسطه، مهمترین سنگ محک ارزش در فرهنگ برنینگ من است. این اصل دعوتی است برای غلبه بر موانع میان ما و خود واقعیمان و تشویق میکند تا افراد در لحظه حال زندگی کنند، از دنیای دیجیتال فاصله بگیرند و به طور مستقیم با هنر و دیگران درگیر شوند.
هنر و فرهنگ: قلب تپنده برنینگ من
هنر در برنینگ من صرفاً برای تماشا نیست؛ بلکه تعاملی، مشارکتی و تجربهمحور است. هر ساله صدها اثر هنری، از مجسمههای غولپیکر تا اینستالیشنهای تعاملی، دشت وسیع بیابان را به یک گالری هنری سورئال بدل میکنند.
فرآیند خلق هنر و چالشها
- تأمین مالی: سازمان برنینگ من از طریق یک برنامه رقابتی به نام «Black Rock City Honoraria» کمکهزینههایی (با بودجه سالانه حدود 1.45 میلیون دلار از محل فروش بلیت) برای حمایت از حدود 75 پروژه هنری ارائه میدهد. با این حال، اکثریت قریب به اتفاق آثار هنری به طور کامل توسط خود هنرمندان و از طریق کمپینهای جمعآوری کمکهای مردمی تأمین مالی میشوند.
- چالشهای ساخت: خلق هنر در شرایط سخت بیابان با چالشهای منحصر به فردی همراه است. هنرمندان باید سازههای خود را در برابر بادهای شدید، طوفانهای گرد و غبار و تغییرات دمایی مقاوم طراحی کنند. لجستیک حمل و نقل مواد به این منطقه دورافتاده و الزام به پاکسازی کامل اثر پس از پایان رویداد (اصل «هیچ ردی بر جای نگذار»)، از دیگر مشکلات اساسی است.
«خودروهای جهشیافته» (Mutant Vehicles)
این خودروها که «ماشینهای هنری» نیز نامیده میشوند، وسایل نقلیه موتوری هستند که به شکلی رادیکال تغییر شکل یافتهاند تا شباهت کمی به فرم اصلی خود داشته باشند. دپارتمان خودروهای جهشیافته (DMV) که نهادی داخلی در برنینگ من است، برای این خودروها مجوز صادر میکند. معیارها سختگیرانه هستند و شامل سطح «جهش» (تزئینات ساده کافی نیست)، قابلیت تعامل با دیگران، و رعایت اصول ایمنی (مانند سرعت زیر 8 کیلومتر در ساعت و نورپردازی کافی برای شب) میشود.
کمپهای موضوعی: سنگ بنای جامعه و تجلی عملی اصول
کمپهای موضوعی (Theme Camps) قلب تپنده و شریان حیاتی شهر بلک راک سیتی هستند. این کمپها گروههایی از شرکتکنندگان هستند که به صورت سازمانیافته گرد هم میآیند تا به طور جمعی یک تجربه تعاملی، سرگرمی یا خدمتی را به عنوان "هدیه" خود به جامعه بزرگتر برنینگ من ارائه دهند.
- سازماندهی و عملکرد: این کمپها تجلی عملی اصول دهگانه، به ویژه «تلاش مشترک»، «هدیه دادن» و «مشارکت» هستند. اعضای یک کمپ با همکاری و تلاش جمعی، زیرساختی را ایجاد میکنند که نه تنها برای خودشان، بلکه برای تمام شهروندان قابل استفاده است. این کمپها به صورت داوطلبانه و با منابع مالی خود اعضا (معمولاً از طریق حق عضویت) سازماندهی میشوند.
- انواع خدمات و تجربیات: تنوع کمپهای موضوعی بیپایان است و شامل کارگاههای آموزشی (از یوگا تا جوشکاری)، سرگرمی (موسیقی زنده، سینما)، خدمات رفاهی (ایستگاه تعمیر دوچرخه، کافههای رایگان) و تجارب هنری تعاملی میشود.
- فرآیند ثبت و جانمایی: گروههایی که مایل به ایجاد یک کمپ موضوعی هستند، باید از طریق یک فرآیند درخواست آنلاین، طرح خود را برای «دپارتمان جانمایی» (Placement Department) ارسال کنند. این دپارتمان پس از بررسی درخواستها بر اساس میزان تعاملی بودن و همخوانی با اصول، کمپهای پذیرفته شده را در نقشه شهر جانمایی میکند تا یک چیدمان شهری هماهنگ و پویا ایجاد شود. کمپهای بزرگتر و تعاملیتر معمولاً در خیابانهای اصلی قرار میگیرند.
تمهای هنری سالانه
از سال 1996، هر سال یک تم هنری برای رویداد تعیین میشود که به عنوان منبع الهام برای هنرمندان و شرکتکنندگان عمل میکند. این تم بر طراحی «مرد» و بسیاری از آثار هنری تأثیر میگذارد و به ایجاد یک تجربه یکپارچه کمک میکند. برای مثال، تم سال 2007 با عنوان «مرد سبز» بر مسائل زیستمحیطی تمرکز داشت.
آیینهای سوزاندن: تفاوت بنیادین «مرد» و «معبد»
دو مراسم سوزاندن نمادین، اوج این فستیوال را رقم میزنند:1. سوزاندن مرد (The Man Burn): در شامگاه شنبه، مجسمه غولپیکر «مرد» در یک مراسم پر شور و هیجان همراه با آتشبازی، موسیقی بلند و پایکوبی دهها هزار نفر به آتش کشیده میشود. این لحظه نمادی از جشن، رهایی کاتارتیک و تجدید حیات است.2. سوزاندن معبد (The Temple Burn): در نقطه مقابل، در شب پایانی، «معبد» در سکوتی عمیق و فضایی سرشار از احترام سوزانده میشود. معبد، که اولین بار در سال 2000 به عنوان یادبودی برای یک دوست ساخته شد، فضایی معنوی و غیرمذهبی برای تأمل، سوگواری و یادبود است. شرکتکنندگان در طول هفته، پیامها، عکسها و یادگاریهایی از دردهایشان را بر دیوارهای آن قرار میدهند. سوزاندن معبد، لحظهای قدرتمند برای سوگواری و شفای جمعی است که به شرکتکنندگان اجازه میدهد بار عاطفی خود را رها کنند و به همین دلیل، «روح برنینگ من» نامیده میشود.
انتقادات و حواشی: تضاد آرمانها و واقعیتها
با وجود آرمانهای رادیکال، برنینگ من با انتقادات و حواشی متعددی روبرو شده که اصول بنیادین آن را به چالش کشیده است. این تناقضها بخش مهمی از «غریب» بودن این رویداد را تشکیل میدهند.
تجاریسازی، نخبهگرایی و کمپهای لوکس
یکی از بزرگترین انتقادات، تجاریسازی فزاینده و نقض آشکار اصل «ناکالاییسازی» است.
- کمپهای آماده (Plug-and-Play): ظهور کمپهای لوکس که بستههایی با هزینه تا 25 هزار دلار شامل پرواز خصوصی، کاروانهای مجهز و آشپز شخصی ارائه میدهند، اصول خوداتکایی و ناکالاییسازی را تضعیف کرده است.
- اعیاننشین شدن (Gentrification): حضور نخبگان دنیای فناوری و افراد مشهوری مانند ایلان ماسک و مارک زاکربرگ، ماهیت رویداد را از یک پناهگاه ضد فرهنگ به فرصتی برای شبکهسازی ثروتمندان تغییر داده است.
- افزایش هزینهها: قیمت بلیط از 35 دلار در سال 1994 به صدها و حتی هزاران دلار افزایش یافته و باعث به حاشیه رانده شدن بسیاری از «برنر»های قدیمی شده است.
- تنشهای داخلی: این وضعیت به ایجاد «حس بیعدالتی» و خرابکاری در کمپهای لوکس منجر شده است. سازمان برنینگ من ضمن اذعان به مشکل، اقداماتی را برای محدود کردن این کمپها آغاز کرده است.
تأثیرات زیستمحیطی
اصل «هیچ ردی بر جای نگذاشتن» نیز با واقعیتهای برگزاری یک رویداد عظیم در تضاد است.
- ردپای کربن: برآورد میشود که این فستیوال سالانه حدود 100 هزار تن دیاکسید کربن تولید میکند که بیش از 90٪ آن ناشی از حملونقل است.
- اعتراضات و تناقضها: این موضوع منجر به اعتراض فعالان محیط زیست در سال 2023 شد. منتقدان به تناقض رفتار سازمان نیز اشاره میکنند که ضمن اعلام هدف «کربن منفی شدن»، با یک پروژه انرژی پاک در نزدیکی محل برگزاری مخالفت کرده است.
- زباله (MOOP): علیرغم تأکید شدید، مقادیر زیادی زباله، به ویژه پس از بارانهای سیلآسای سال 2023، در صحرا باقی مانده است.
انحصار فرهنگی و فقدان تنوع
اصل «پذیرش همگانی» نیز با انتقاداتی در مورد عدم تنوع و تملک فرهنگی روبرو است.
- فقدان تنوع نژادی: برنینگ من به شدت یک رویداد «سفیدپوستمحور» است و تنها حدود 1٪ از شرکتکنندگان سیاهپوست هستند.
- تملک فرهنگی (Cultural Appropriation): استفاده شرکتکنندگان از نمادهای فرهنگی دیگر اقوام، مانند پوشیدن کلاههای سرخپوستی، مصداق بیاحترامی تلقی شده است.
رفتار شرکتکنندگان و سایر حواشی
- استفاده از فستیوال به عنوان پسزمینهای برای تبلیغ برندهای شخصی در اینستاگرام، با اصل ناکالاییسازی در تضاد است.
- گزارشهایی از وقوع جرائم، از جمله تحقیق درباره یک قتل در سال 2023 و تجاوز جنسی وجود داشته است.
- مرگ مردی که در سال 2017 خود را به درون آتش «مرد سوزان» انداخت، به حواشی تاریک این رویداد افزود.
- بارانهای سیلآسا در سال 2023 که هزاران نفر را در گل و لای گرفتار کرد، آسیبپذیریهای این گردهمایی عظیم را به نمایش گذاشت.
چرا برنینگ من «غریب» است؟
برنینگ من با هر فستیوال دیگری در جهان متفاوت است، زیرا یک آزمایش اجتماعی در مقیاس بزرگ است که هنجارهای دنیای روزمره را به چالش میکشد. «غریب» بودن آن نه فقط در هنر سورئال و لباسهای عجیب، بلکه در تضادهای عمیق آن نهفته است. این رویداد از یک آتشبازی کوچک و خودجوش در یک ساحل، که ریشه در ابراز وجود شخصی و فرهنگ ضد جریان داشت، به یک کلانشهر 80 هزار نفری تبدیل شد که با تکیه بر نیروی داوطلب و ساختارهای مدیریتی منحصر به فرد خود (مانند رنجرها و DMV) اداره میشود. در اینجا، پول ظاهراً ارزشی ندارد و اقتصاد بر پایه «هدیه دادن» استوار است، اما همزمان به زمین بازی میلیاردرها تبدیل شده است. شرکتکنندگان تشویق میشوند تا خلاقیت خود را بدون ترس از قضاوت ابراز کنند، اما همین جامعه آرمانگرا با چالشهای نخبهگرایی، آسیبهای زیستمحیطی و انحصار فرهنگی دست و پنجه نرم میکند. این ترکیب از آزادی مطلق، مسئولیتپذیری فردی، تلاش جمعی و تناقضهای آشکار، تجربهای عمیق، دگرگونکننده و گاهی بحثبرانگیز خلق میکند که بسیاری آن را «تغییردهنده زندگی» توصیف میکنند.
خلاصه
فستیوال برنینگ من یک رویداد فرهنگی یک هفتهای است که سالانه در بیابان بلک راک نوادا برگزار میشود و به عنوان یک تجربه اجتماعی و هنری شناخته میشود. این رویداد که در سال 1986 با آتش زدن یک مجسمه چوبی در ساحل سانفرانسیسکو به عنوان یک «اقدام خودجوش برای ابراز احساس شخصی» آغاز شد، پس از ممنوعیتهای قانونی در سال 1990 با کمک «انجمن کاکوفونی» به صحرای نوادا منتقل شد. امروزه بیش از 70 هزار نفر برای ساختن شهری موقت به نام بلک راک سیتی گرد هم میآیند که توسط شبکهای پیچیده از داوطلبان (شامل دپارتمان کارهای عمومی و رنجرها) اداره میشود. فرهنگ این شهر بر پایه ده اصل بنیادین استوار است که در سال 2004 برای حفظ هویت جامعه در حال رشد آن تدوین شد؛ اصولی مانند «ابراز وجود مطلق»، «خوداتکایی»، «ناکالاییسازی» و «به جا نگذاشتن هیچ ردی». این اصول در عمل از طریق «کمپهای موضوعی» تجلی مییابند که با ارائه خدمات و تجربیات رایگان، اقتصاد هدیهمحور شهر را شکل میدهند. با این حال، برنینگ من با انتقادات جدی روبرو است که آرمانهای آن را به چالش میکشد. تجاریسازی فزاینده از طریق کمپهای لوکس برای ثروتمندان، اصول خوداتکایی و ناکالاییسازی را نقض کرده است. با وجود اصل «به جا نگذاشتن هیچ ردی»، این رویداد ردپای کربنی قابل توجهی (حدود 100 هزار تن CO2) دارد و با اعتراضات زیستمحیطی مواجه است. همچنین، به دلیل هزینههای بالا، عدم تنوع نژادی و مسائل مربوط به تملک فرهنگی مورد انتقاد قرار گرفته است. اوج رویداد با دو مراسم کاملاً متفاوت همراه است: سوزاندن پرهیاهوی مجسمه «مرد» به نشانه جشن، و سوزاندن ساکت «معبد» به عنوان آیینی برای سوگواری و رهایی عاطفی جمعی. برنینگ من بیش از یک فستیوال، یک آزمایش اجتماعی پیچیده و پر از تضاد است که با به چالش کشیدن هنجارها، فضایی برای خلاقیت و جامعهسازی فراهم میکند، اما همزمان با واقعیتهای نخبهگرایی، تجاریسازی و تأثیرات زیستمحیطی دستوپنجه نرم میکند.